بازم یه عید دیگه . بازم یه نوای عاشقی یه سرور دیگه بازم بغزه یه گریه ناتمام توی گلو من . بازه بچه های کوچیک توی گوچه پسکوچه های شهر بازه شلوغی بازه عیدی گرفتن از دست مادر بزرگ با زم خندیدن بی دلیل . بازم دور هم بودن خانواده در هنگام سال تحویل بازم صدای ناقاره های شبانگاهی بازم خوندن زیر لب یا مقلب قولب والبصار ..... بازم به فکر بودن اقوام با شادی بازم بوی گل شب بو توی گوچه محلمون بازم بوی شکوفه در خت نارنج . بازم فصل توت و البالو . بازم غم بازم شادی
بازم یه و یه سال وی که با ماهی قرمز روی سفره ی هفت سین بازم بوی بهار بوی شکوفه های سبز روی درخت چه های نارنج . بازم بو گل شب بو پیچیده تو گوچه ارغوانی بازم سفر های نوروزی . بازم خوندن از نوای عاشقی بازم یه بغز . یه گریه ناتمام . خونه ی مادر بزرگ هنگام سال تحویل بازم بچه های گوچه با اون توپ فوتبال . بازم نگه نقاب دار مردم . بازم شلوغیا در پیاده روی خیابان . بازم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 14:40  توسط میلاد یا آریا
|
نگران نبودم ازاین که شب بشه .توهمی که داشتم ناشی از وتکای 0/45 درصدی بود.
تمرین مرگ میکردم هر لحظه دم به دم توی پیاده رو های تهرانی یا طهران
اسفالت سیاه .آسمون خودم برام دهن باز کرده بود . می خندید!!! هر هر هر
بی دلیل...
توی این خیابون یکی نبود با ماشین منو زیر بگیره.
چراغ های خیابون یک نفس برام سوسو میزدند .زمزنه من این بود.مرگ
نعره های بریده برید شبهنگام توی کوچه های شهر . با بوسه زدن سیگار دم به دم
نبینی رنگ غصه ستاره ها هم کاره خودشونو میکردن می دونی که چی میگم؟؟
اقا ماه هم بی قل قش توی آسمون بود کسی کار بکارش نداشت. راحت اصلا آسوده
آکسوسوار از همه چیز می گذشتم به قول معلم.از این جهان از همین آسمون خودم و این دوستم زمین . یه پلک زدم و ال و..
دود خالی کردم.خالی ازهر گرفتاری مشغله ای .... غافیه ها رو میخواستم جور بیارم ؟؟؟!!!!
ولی نمی شده . در صدش کم بود بخاطره این . سر خوردی یا سرت دادن روی سرسرای زمانی که آخرش معلوم نیست . وای یادم اومد پسرم همیشه از زنگ انشا واهمه داشت پس بی دلیل نیست دلیل داره .
تا حالا پیش خودت فکر کردی علم بهترست یا ثروت نظرت چیه ؟ همراه یه چیشمک قیافه قیافی علامت سوالی ؟؟/////؟/؟
نترس از این سوال . این سوال که ترس نداره . باشه دیگه حرفش نمیزنم باشه
دهنم روبستم !
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 22:1  توسط میلاد یا آریا
|
بهار اولین فصل از فصلهای مناطق معتدل است. در نیمکرهٔ شمالی زمین، این فصل منطبق با سه ماه
فروردین،
اردیبهشت و
خرداد (براساس تقویم خورشیدی جلالی) است.
بسیاری از مردم فصل بهار را آغاز زندگی دوبارهٔ طبیعت میدانند. در فصل بهار حیواناتی که دارای خواب زمستانی هستند، و همچنین، درختان از خواب زمستانی بیدار شده و زندگی را دوباره آغاز میکنند. حیوانات نیز در این فصل شروع به تولید مثل میکنند.
بهار واژهای فارسی است، که در فارسی میانه و فارسی نوین به همین شکل بودهاست.
در برخی از کشورها، مثل ایران و افغانستان، به این فصل بسیار اهمیت میدهند، به طوری که، حتی، سال نو آنها در این فصل و با رسیدن خورشید به نقطهٔ اعتدال بهاری (اول فروردین، مطابق با ۲۰ مارس) شروع میشود. آنها شروع این سال را با مراسمی به نام نوروز جشن میگیرند که سیزده روز طول میکشد.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 13:32  توسط میلاد یا آریا
|
بر اثر دیدن این عکس چه حسی به شما تهمیل می شود ؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 21:45  توسط میلاد یا آریا
|
بهار هم اومد مثله ریختن برگای پاییزی . کوچه تنگ و تاریک بدونه یه سیگار روشن دوست ندارم .رفتن زیر
بارون رو بدونه چتر دوست ندارم هنوز گیاه های حرزه کناره کوچه رو میبینم که توی زاویه ۹۰ درجه
دیوارجا باز کرده اند. از دور بوی عید به مشامم می رسه بوی عیدی بوی گل شب بوی خونه ی
همسایه تصور کن تصویر سازی کن توی ذهنت . بهترین بو خوب توی زندگیم همین بوی گل شب بو بود .
شب چهار شنبه سوری اخرین هفته ما ما ما ما ایرانیان تو مال من زردی من مال تو کنعایه از زشتی پلیدی انسان تقدیم به اتش
امشب از همون شبایی بو که با د موسومی از جنوب به شمال می وزید . هوا تاریک بود هلناک در
کوچه سر و حس تردید امیز در امیخته با توهم و گرسنگی و گیجی و منگی
باز هم مینویسم از شادی غم این تصاد بین انسانها است که باعث خلق بشر شده است
زمین و اسمان .... سرد و گرم ..... ابی و قرمز ..... بدی و خوبی ..... گناه و ..... مرده و زنده
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 21:43  توسط میلاد یا آریا
|
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 20:14  توسط میلاد یا آریا
|
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اسفند 1389ساعت 11:22  توسط میلاد یا آریا
|
+ نوشته شده در دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 15:33  توسط میلاد یا آریا
|
+ نوشته شده در دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 14:25  توسط میلاد یا آریا
|
۱.معنی لغوی
2.معنی حرف به حرف آن
3.معنی فلسفی
-



-----------------------------------------------------------------------------------------------------
1.معنی لغوی آن:
یعنی آزمایش انسان




-------------------------------------------------------------------------------------------------------
2.معنی حرف به حرف آن:
ز-زنده بودن
ن-نداشتن غم
د-دنیارو داشتن
گ-گرفتاری نداشتن
ی-یکی بودن
-



------------------------------------------------------------------------------------------------------
3.معنی فلسفی آن:
هر انسان از زمانی که به دنیا می آید تا وقتی از دنیا می رود سر نوشتی را برای خود به رقم می زند چگونه رقم زدن این سر نوشت دست خود فرد است.بعضی ها این سرنوشت را به فساد وتباهی می کشن که به نظر من بدترین شکل زندگی کردن است. بعضی ها نیز درسرنوشت خود راه خدارا درپیش می گیرند به نظر من بهترین شکل زندگی کردن است. وبعضی ها نیزدو رو هستند یعنی خود را فردی با ایمان معرفی می کنند اما ولی دراصل بد وفاسد هستند من بشخصه از این جورافراد متنفر هستم
+ نوشته شده در جمعه ششم اسفند 1389ساعت 18:16  توسط میلاد یا آریا
|